مناجات – کارو ۰۲/۲۷/۹۲

خدایا کفر نمی گویم

پریشانم

چه می خواهی تو از جانم !

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی …
خداوندا !
اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی
و شب ، آهسته و خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟

خداوندا !
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه دیوار بگشایی
لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی
و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد
زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟

خداوندا !
اگر روزی بشر گردی
زحال بندگانت با خبر گردی
پشیمان می شوی از قصه خلقت
از این بودن ، از این بدعت
خداوندا تو مسئولی

خداوندا !
تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.

——————————————————-

* اصلاحیه

>  در ابتدا این متن منتسب به دکتر شریعتی منتشر شد که با توجه به تحقیقات و گفته های دوستان مشخص شد که متن از کارو هست


شما می توانید دیدگاهی بفرستید, یا از داخل سایت خود بازتاب کنید.

۴۳ دیدگاه برای این نوشته

 
دانلود آهنگ جدید خرداد ۷, ۱۳۹۲ پاسخ

دمتون گرم حال کردم…………….ایول دارید

 
پریشان خرداد ۱۰, ۱۳۹۲ پاسخ

مرصاد جان این شعر مال دکتر نیست!!!
در واقع شعریست بنام کفر نامه (کارو) سروده خود کارو
متأسفانه بعضی از قسمت هاش که خیلی کفر داره حذف کردن و بنام دکتر شریعتی تو اینتر نت گذاشتند
نمی دونم واقعا از خراب کردن دکتر چی به اینا میرسه؟؟؟!!!

متن کامل کفرنامه کارو

خدایا کفر نمی گویم پریشانم
چه می‌خواهی‌ تو از جانم؟!
مرا بی ‌آنکه خود خواهم اسیر زندگی ‌کردی

خداوندا!
اگر روزی‌ بشر گردی‌
ز حال بندگانت با خبر گردی‌
پشیمان می‌شوی‌ از قصه خلقت از این بودن، از این بدعت
خداوندا!
اگر روزی ‌ز عرش خود به زیر آیی
لباس فقر پوشی
غرورت را برای ‌تکه نانی
‌به زیر پای‌ نامردان بیاندازی‌
و شب آهسته و خسته
تهی‌ دست و زبان بسته
به سوی ‌خانه باز آیی
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!

خداوندا!
اگر در روز گرما خیز تابستان
تنت بر سایه‌ی ‌دیوار بگشایی
لبت بر کاسه‌ی‌ مسی‌ قیر اندود بگذاری
و قدری آن طرف‌تر
عمارت‌های ‌مرمرین بینی‌
و اعصابت برای‌ سکه‌ای‌ این‌سو و آن‌سو در روان باشد
و شاید هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد
زمین و آسمان را کفر می‌گویی
نمی‌گویی؟!
خداوندا اگر با مردم آمیزی
شتابان در پی روزی
ز پیشانی عرق ریزی
شب آزرده ودل خسته
تهی دست و زبان بسته
به سوی خانه باز آیی
زمین آسمان را کفر می گویی نمی گویی؟
خدایا خالقا بس کن جنایت را تو ظلمت را
تو خود سلطان تبعیضی
تو خود یک فتنه انگیزی
یکی را همچون من بدبخت
یکی را بی دلیل آقا نمی کردی
جهانی را چنین غوغا نمی کردی
دگر فریاد ها در سینه ی تنگم نمی گنجد
دگر آهم نمی گیرد
دگر این سازها شادم نمی سازد
دگر از فرط می نوشی
می هم مستی نمی بخشد
دگر در جام چشمم باده شادی نمی رقصد
نه دست گرم نجوائی به گوشم پنجه می ساید
نه سنگ سینه ی غم چنگ صدها ناله می کوبد
اگر فریادهایی از دل دیوانه برخیزد
برای نا مرادی های دل باشد
خدایا گنبد صیاد یعنی چه ؟
فروزان اختران ثابت سیار یعنی چه ؟
اگر عدل است این پس ظلم ناهنجار یعنی چه؟
به حدی درد تنهایی دلم را رنج می دارد
که با آوای دل خواهم کشم فریاد و برگویم
خدایی که فغان آتشینم در دل سرد او بی اثر باشد خدا نیست ؟!
شما ای مولیانی که می گویید خدا هست و برای او صفتهای توانا هم روا دارید!
بگویید تا بفهمم
چرا اشک مرا هرگز نمی بیند؟
چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمی گوید؟
چرا او این چنین کور و کر و لال است؟
و یا شاید دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش
کنون از دست داده آن صفتها را
چرا در پرده می گویم
خدا هرگز نمی باشد
من امشب ناله نی را خدا دانم
من امشب ساغر می را خدا دانم
خدای من دگر تریاک و گرس و بنگ می باشد
خدای من شراب خون رنگ می باشد
خدا هیچ است
خدا پوچ است
خدا جسمی است بی معنی
خدا یک لفظ شیرین است
خدا رویایی رنگین است
شب است و ماه میرقصد
ستاره نقره می پاشد
و گنجشک از لبان شهوت آلوده ی زنبق بوسه می گیرد
من اما سرد و خاموشم!
من اما در سکوت خلوتت آهسته می گریم
اگر حق است زدم زیر خدایی !!!
عجب بی پرده امشب من سخن گفتم
خداوندا
اگر در نعشه ی افیون از من مست گناهی سر زد ببخشیدم
ولی نه؟!
چرا من روسیه باشم؟
چرا غلاده ی تهمت مرا در گردن آویزد؟
خداوندا
تو در قرآن جاویدت هزاران وعده ها دادی
تو می گفتی که نامردان بهشتت را نمی بینند
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم
که نامردان به از مردان
ز خون پاک مردانت هزاران کاخها ساختند
خداوندا بیا بنگر بهشت کاخ نامردان را
خدایا ! خالقا ! بس کن جنایت را
بس کن تو ظلمت را
تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرماید
تو او را با صلیب عصیانت مصلوب خواهی کرد
ولی من با دو چشم خویشتن دیدم پدر با نورسته خویش گرم میگیرد
برادر شبانگاهان مستانه از آغوش خواهر کام میگیرد
نگاه شهوت انگیز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد
قدم ها در بستر فحشا می لغزد
چه شد…قولت!؟
اگر مردانگی این است
به نامردی نامردان قسم
نامرد نامردم اگر دستی به قرآنت بیالایم !
خداوندا تو مسئولی
خداوندا تو می‌دانی‌ که انسان بودن و ماندن
در این دنیا چه دشوار است
چه رنجی ‌می‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است!

(لعنت به جهل مردم)

در پناه حق

 
پریشان تیر ۹, ۱۳۹۲ پاسخ

سلام مرصاد جان جان

با چند کار کوتاه از خودم آپم
منتظرتم

در پناه حق[گل]

 
MOHAMMAD ARAMESH تیر ۱۵, ۱۳۹۲ پاسخ

YOU ARE EXCELLENT MERSAD

 
بهاره احدی منظر مرداد ۲۸, ۱۳۹۲ پاسخ

البته من که کتابشو خوندم اخرش از خدا عذر خواهی میکنه

 
 
Mersad مرداد ۳۱, ۱۳۹۲ پاسخ

بله

به نظرم شاید همه این اعتراضاتش به خاطر سختی بوده باشه و این که بعد همه این حرف ها باز هم خدا رو از همه قدرتمند تر و لایق تر میبینه …

 
yasamin شهریور ۶, ۱۳۹۲ پاسخ

عشق کارو هستم.بی نظیره ا

 
yasamin شهریور ۶, ۱۳۹۲ پاسخ

هیچ نویسنده و شاعری به کارو نمیرسه..کتاب نامه های سرگردانش تکه..

 
خسته مهر ۸, ۱۳۹۲ پاسخ

سلام

از چیزی که نمیدونم و اطلاغی ندارم حرفی نمیزنم. ولی لطفا دوستانی که اطلاعاتی راجع به شعر ندارن لطفا قضاوت نکنند.شعرای کارو فلسفی هستش و کفر هم نیست بینش قوی میخواد دوستانی هم که جنبه شعر ندارن چیزی در این باره نگن.
پس اگه اینطوره باید خیلی از شعرا رو کافر تلقی کنیم. نه خیر.
لطفا راجع به چیزی که میخوایید بخونید از اهل فنش راهنمایی بگیرید که دیگران رو هم به چالش نکشید

 
فرزاد مهر ۲۹, ۱۳۹۲ پاسخ

سلام مرصاد جون..من فرزاد هستم احترام زیادی واس شاعرای فارسی زبون میذارم با اینکه سواد درستی ندارم؟اما کتابهای کارو ؟ رو خیلی خوب و کامل دارمشون این شعری که از کارو گذاشتید خیلی عالیه ولی ترکیبی شده هستش..من تمامیه کتاباشو دارم اما…هیچ وقت نخواهید که حتی یک شعرشو بهتون بگم..از کفرنامش بگیر که عاشقشم کاملش ..و از کتاب صلیب شکستش..وحتی اثراره کارو…درزم این شعرای که میذارید سعی کنید…ترکیبی نذارید شعر کارو خیلی قافیه هاش مناسبو دلنشین تر هستش ممنون میشم این شعر کفرنامه ..و خداوندا رو ترکیبی گذاشتن..شما تحقیق کنید سو تفاهم نشه این شعرا بر اساس نوشته شدن..یروز شاید بیام این کفرناموشو که ناقص دارید و بهتون بگم…اما قول نمیدم هنوز فک کنم یه ۱۰ خطی ناقص باشه که نداریدش؟ ممنون

 
فرزاد آبان ۱۱, ۱۳۹۲ پاسخ

سلام مرصاد جان نمیدونم هستی یا نه ولی این شعر کامل نیست…بذار کمیشو واست بگم
من آزاد مرد روستایی با شما شهری صفتها نکته ها دارم…

من از ماسوله می آیم…

از پشت کوهها شاید همان آفتابم…یا برادر آفتاب…؟
خرم.گاوم.سگم.خوکم.بزم.بزغاله ام.پشت کوهیم واینک چرا بز و بزغاله باشم؟
من از این حیوان نجیب رازها در سینه دارم…!؟
خداوندا تو مستی خارو مسکینی؟

اگر از روز ازل مستی نمیکردی،..؟
یکی را اینچنین خارو یکی را آقا نمیکردی…؟

من از نا باوری ترک پدر کردم،..؟
شکستم قلب مادر، بریدم از برادر، خواهر را دربدر کردم…؟

و اینک بشکن سکوت مرگبار در من،..؟
شب است و ماه می رقصد، نسیم از بوته، عطر شقایق،..؟

ز لبهای هوس انگیز زنبق بوسه میگیرد…؟
شب است اما من بیدارم،تو چه ها با خلق کردی،..؟
مرصاد جان تا همینجاشو واست گفتم باقیشو نمیگم چون دزد اشعار زیاد هستن اگه خواستی منو پیدا کنی این ادرس ایدیمو میدم وبلاگ دارم بیا شعرای کارو رو کاملشو واست بدم رفیق جان کتابی که از کارو چندسال پیش خریدم از دبی ۵۰۰ هزرتومان خریدم اثار کارو کاملترین شعراهاشو دارم و کل کتاباش تو یک مجموعه هستن …درخدمته هرچی کارودردریان هستم…دستشون میبوسم نوکریم بای

 
فرزاد آبان ۱۵, ۱۳۹۲ پاسخ

سلام هرکی فیلم تصویر از کارو میخواد بهم خبر بده من تصویری ازش دارم شعرای الا ای رهگذر و مناجاتش و شعری که درباره ای حضرت علی گفته…نوکریم مخلصه هرچی دردریان هستیم

 
 
Mersad آبان ۱۶, ۱۳۹۲ پاسخ

اگر مایل بودی ارسال کنید تا من منتشر کنم به نام خودتون …

 
الهه آبان ۲۰, ۱۳۹۲ پاسخ

بجه ها انقدر به کفار علاقه داریدو پی گیرین. یه کتاب صحیفه ی سجادیه هم بگیرین بذارین لا بلای کتاباتون حد اقل به ازای یه کتاب کارو یه صفحه از این بخونین بعد مقایسه کنین به نتایج جالبی می رسین امتحان کنید حتما……

 
فرزاد آبان ۲۶, ۱۳۹۲ پاسخ

دوست عزیز ما کافر نیستیم اما حرفهای که کارو شاعر زده اونقدر نسنجیده نیست ما پیروه حقیقت هستیم البته حقیقتی که گم شده این کفری که شما میگید شاید زیاده روی کرده باشه اما اونقدر ماهم از اینکارا میکنیم هروقت کسی اعصبی میشه اولین کاری که میکنه اول بخدا توهین میکنه البته بعضیا چون جنبه ندارن اما کارو هم ببخشش خواست از این همه زجری که کشید میتونی اینو ا تو عکساش ببنی من تمام شعرهای تصویریشو دارم میتونم بهتون ثابت کنم این ادمی که میگید کافر هستش این درست اما ایا کافر به حضرت علی ایمان داره یکمی برید کتاب سایه ی ظلمتشو بخونید شعر یا امیرالمومنینش که کمی از بیتشو واستون میگم؟

سلام برتو ای دست خدا ای دست زمین ای دست اسمان سلام بر تو ای امیر المومنین ….ا

دوستان ایا کسی که کافر هستش با حضرت علی اینطور صمیمانه میحرفه؟؟؟فرزاد از ابادان هستم اما همیشه کاروی هستم وبلاگمو بهتون میدم چندوقت دیگه برید شعرای کارو رو برداریدفداتون غلامتنم فری موفرفری

 
ارش آذر ۱۰, ۱۳۹۲ پاسخ

به قول ایرج میرزا با یکم تغییر :

گوه به گور پدر کسی که نوشت کارو کفر میگه .

اون حقیقتو گفت که چشم کور شما نمی بینه (الهه)

 
یونس آذر ۱۳, ۱۳۹۲ پاسخ

باسلام
ببین الهه جون ماکه کافر نیستیم ولی در حقیقت نصف حرفاش درسته من چنین چیزارو تجربه کردم با خوندن اینا کسی کافر نمیشه دوستون دارم فعلا

 
کسی در جست و جوی خدا آذر ۱۳, ۱۳۹۲ پاسخ

همه در بعثت ذرات هستیم /همه پیغمبر بذات هستیم/ بشر ایینه دار بی ثباتی است /وگر نه دانش توحید ذاتی است/خدا جز خاک مآوایی ندارد /جهان غیر خدا جایی ندارد/خدا در لا به لای لا مکان است / خدا مثل حقیقت بی نشان است/خدا در گل /خدا در اب رنگ است /خدا نقاش این جمع قشنگ است/خدا در باطن اباد شراب است/خدا در قعر چشمان تو خواب است/خدا یعنی درختان حرف دارند/ شقایق ها درونی ژرف دارند /خدا در هر نظر ایینه ی ماست/همین حالا خدا در سینه ی ماست …..خدا وکیلی من نمی خوام بگم این شعر کفره یا نیست بستگی داره که چه جوری به این شعر نگاه کنی به نظر من شعر اینو میگه که اگر تو این دنیا انسان بودن این است که تو هزار گناه مرتکب بشی فحشا و زنا بکنی اخر هم به خدا اعتقاد داشته باشی میری بهشت اون خدا خدا نیست.شریعتی میگه اگه نگاه برادر به خواهر و نگاه پسر به مادر اینه و این کار مردانگی است و هم این کار اعتقاد به خداوند است نامردم اگه دست به قرانت بزنم و خدا رو قبول ندارم من هم با این نظر موافقم…. شریعتی در اول شعر {اگر روزی ز عرش خود به زیر ایی}این نکته رو می خواد برسونه که انسان هایی که تو افریدی انسانیت نمی فهمند پس وقتی که این مردم انسانیت را نمی فهمند چه جوری میگن خدا هست .اگه اعتقاد دارن هست پس چرا این همه به همدیگر ظلم می کنند پس چرا زنا می کنند ؟ چراحرام می خورن؟چرا فقیران را کمک نمی کنند. قران سوره ی ضحی قران میگه که خداوند هیچ دشمنی با تو نداشته مگر تو را یتیم نیافت وپناه داد و تو را سر گشته یافت و راه درست را به تو نشان داد وتو را از هر نظر نیازمند یافت و تو را روزی داد پس به خاطر قدر دانی از نعمت های او -تو (ای انسان)یتیم را مران و مال خود را انفاق کن و از نعمت ها با مردم سخن گوی-شریعتی -ای ن خدا را خدا می داند نه ان خدا را —-به هر حال باید متقاعد شد که خدا با انسان تاس بازی نمی کند…البرت انیشتین

 
رامین آذر ۲۸, ۱۳۹۲ پاسخ

شعرای کاروتکه ونمونه نداره نوربه قبرش بباره واقعاشعراش عین حقیقته که حرف دل همس ولی جرات بیان میخوات

 
payman بهمن ۲, ۱۳۹۲ پاسخ

دم همه گرم….واقعا دیدگاه ها متفاوت …ولی هیچ موجود زنده ای نمیتونه خداوندرو نادیده بگیره…..فقط کمی فکرکنیم….بعدبه عظمت خداوند پی میبریم…قربون همتون شب خوش

 
فرزاد بهمن ۶, ۱۳۹۲ پاسخ

سلام مرصاد جان ممنون میشم بیای به وبلاگک سر بزنی و شعرای کارو رو ببینی و عکسای که کمیاب هستن بیا بعدش شعرارو کپی کن بذار تو وبلات داد اشم
اینو بدون شاید کارو تندی کرده اما خداشناسیش تکه
اونای که میگن کافر هستش بدونن که شعری که درمورد امام علی رو خونده رو برن از کتابه سایه ی ظلمتش بخونن
واقعلا حقیقتو گفته
سلام ای دسته خدا ای دسته زمین ای دسته اسمان سلام برتو ای امیر المومنین
خدایا این شعر از یه مسیحی چه فکری میکنید
خدایا کافر با این ویژگی
ممنون میشسم بیا سربزن
http://salebskasteh.blogfa.com/

 
 
Mersad بهمن ۲۴, ۱۳۹۲ پاسخ

دروود

چشم

ممنونم از شما

در پناه ایزد

 
منال بهمن ۱۲, ۱۳۹۲ پاسخ

سلام آقا فرزاد خوشحال میشم واسم شعر یا تصویری از کارو دردریان بفرستین مررررررسی…

 
هادی بهمن ۱۹, ۱۳۹۲ پاسخ

اتفاقا اگربا دیدن دیدگاهایش وتفکر به سخنانش یکی ازمحدود ادمهاییست که بخدا اعتقاد راسخدارد وگرنه چنین ملموس و باورمند با او سخن نمیگفت پس باورش دارد که همچون یک چیز عینی ازوانتقاد میکند چون احساس میکند میشنود

 
حسین اسفند ۹, ۱۳۹۲ پاسخ

سلام فرزاد این ایمیل منه برام فیلم وعکس وشعر کارو بفرست
anhn5885@gmail.com

 
فرنوش اسفند ۱۲, ۱۳۹۲ پاسخ

فرزاد اگه میشه واسه منم فیلم و عکس و شعرای کارو رو بفرست…راستش موضوع کنفرانسم کارو…واقعا نیاز دارم بشون..ممنون……farnoush22@yahoo.com

 
ارشاوین دردریان اسفند ۱۵, ۱۳۹۲ پاسخ

دمتون گرممممم

 
مجید اسفند ۲۳, ۱۳۹۲ پاسخ

سلام همه ما میدونیم که حرفهاى کارو واقعیته پس خواهشا خودمونو به اون راه نزنیم

 
مجید اسفند ۲۳, ۱۳۹۲ پاسخ

اگه کسى عکسى از کارو داره برام بفرسته ممنون میشمfaryadbiseda2910@gmail.com

 
فرزاد اسفند ۲۵, ۱۳۹۲ پاسخ

دوستان نوکرتون هم هستم ولی من ایدیمو میدم اد کنید
بعدش ادرسشو توی یوتوبل دادم تا سرعتتون بهتر باشه از ایمیلم اگه میخوام بفرستم خیلی طول میکشه
ولی برید توی یوتوب بزنید چراغ رابطه کارودردریان
واستون گذاشتم
خیلی از شهراشو تصویری و تصوتی واس اینکه سرعت خیلی کمه
ببنیدی
فقط یه شعرشو نذاشتم اونم مناجات کارو
الا ای مهین مالک اسمان ها کجای که اخر گیرم سراغت کجای
غلامن با وفای تو بودم نبودم
چرا بامنه باوفا بی وفای
اینو خواهشن از یوتوبل برید بردارید
کتاب کفرنامش گیر نمیاد من دارم تو وبلاگم شعرای که از تو سایت هست برداشتم گذاشتم اما از کتاب خیلی بد میشه بذارم چون دزدیدن این شعرا خیلی راحت شد
انشالا به موقش میذارم
یادتون باشه به وبلاگ من اگه سر زدید بزنید
یاور همیشه مومن کارودردریان
برید اونجا شعر من از ماسوله می ایم و واستون گذاشتم بخونیدش از کتاب کفرنامه نوشتمش واستون
نوکر همتونم با تشکر از مرصاد عزیز که وقتی گذاشت واسمون دور هم باشیم

 
فرزاد اسفند ۲۵, ۱۳۹۲ پاسخ

این شعرو خواهشن گوش کنید میخوام خوب توجه کنید به این شعر با عضمت کارودردریان
من عاشق کارو هستم باور کنید از همون بچگی
خیلی دوستش داشتم
همیشه تو ماهواره یا یجاهای ازش میشنیدم
یه شعری از کارو دارم که از کتاب کفرنامش هستش
یجاهایش واقعا زشت حرف زده
ازاون زشت حرفا ها
اینو میگم که ادم خود خواستی نبوده
یعنی درباره ادمای شهوانی میحرفید اما خودشو مثال میزد
که دیدگاه را از بین ببره
پس گوش به فرمان کارو باشیم

اسم این شعر هستش من همینم

من همینم سرکش و یاغی من همینم بنده ای ناپاک

یادگار ِ شب های بی پایان از تبار ِ حسرت های وحشتناک

من همینم عنصری مبهم جستجویی در پی ِ هیچم

سلامی رهسپار ِ بدرودم پیچکی که بر سایه می پیچم

دست های خالی و تب دار پاهای خسته و بیمار

با یه دنیا پرسش و ابهام سرنوشتی رو نت ِ تکرار

کافه ای با دری بسته تنی تشنه ی هم آغوش

خاطره ای خاک خورده جاده ای تاریکم و خاموش

ولگردترین سگ ِ آبادی در خیابان های وهم آلود

قصه ای از آغاز بی پایان سلامی رهسپار ِ یک بدرود

وحشت ِخوابی در بستر ِکابوس من همینم نفسی مسموم

پیکری همرنگ ِ شب تیره خنده ای تلخ در آیینه ای شوم

برگرفته از کتاب کفرنامه کارو الان عکسشو هم واستون میفرستم اگه بشه

 
فرزاد اسفند ۲۵, ۱۳۹۲ پاسخ

بچه ها پوزش نشد اینجا واستون بفرستم عکسی برگرفته از کفرنامه کارو
ولی بهتون میگم که برید از وبلاگ داداشم که اونجا واسش گذاشتم تو ناوین برش دارید
اخه من هنوز نذاشتم شعرشو تو وبلاگم

 
 
مرصاد فروردین ۱, ۱۳۹۳ پاسخ

دروود

برای من ایمیل کنید
تا قرار بدم همه دوستان استفاده کنند

در پناه ایزد

 
فرزاد اسفند ۲۵, ۱۳۹۲ پاسخ

راستی بچه های عزیز و دوست داشتنی من مثل برادر کوچیکتون هستم
یه خواهش دارم
کسی اگه وبلاگی داره
یا شعری از برسنگ مزار کارو داره
میخوام یکم اصلاحش کنم واسش
چون این شعر تو زبون کارو چیز دیگست
جای که تو شعر میگه
کنون… ای رهگذر! در قلب این سرمای سر گردان
به جای گریه: بر قبرم، بکش با خون دل دستی
اینو نوشته
شما اینو ناقص دارید
باید بعد از اینی که نوشتهباید بنویسید
کنون… ای رهگذر! در قلب این سرمای سر گردان

برایم خدمتی ناچیز کن آزاده گر هستی

به جای گریه: بر قبرم، بکش با خون دل دستی

که تنها قسمتش زنجیر بود، از عالم هستی

نه غمخواری، نه دلداری، نه کس بودم در این دنیا

در عمق سینهٔ زحمت، نفس بودم در این دنیا

همه بازیچهٔ پول و هوس بودم در این دنیا

پر و پا بسته مرغی در قفس بودم در این دنیا

به شب‌های سکوت کاروان تیره بختی‌ها

سرا پا نغمهٔ عصیان، جرس بودم در این دنیا

به فرمان حقیقت رفتم اندر قبر، با شادی

که تا بیرون کشم از قعر ظلمت نعش آزادی!؟

از اینجا به بعدش کامل کامل هستش
من اینو از زبون کارو شنیدم
و نوشته هاشو خوندم
لطفا اینو اضافش کنید
کنون ای رهگذر درقلب این سرمای سرگردان برایم خدمتی ناچیز کن ازاده گر هستی
باور کنید اینو تصویری دارم برید از یوتوب برش دارید
خیلی زیباست
راستی عید سعیدشم قسمت دومش و هم نهادم
هم وطن گریه نکن
بر رخ این حاجی خار
صحبت از عید مکن
بگذرو راحت بگذار
من بدبخت اگر صدبار بمیرم هروز
بالشم سنگ
و تنم بستر سوز
کت من در گرویه عید گذشتست هنوز
ئاقعا ادم گریش میگیره
حقیقته بخدا
یعنی من جز حقیقت حتی تو کفرش چیزی نمیبینم

 
فرزاد اسفند ۲۵, ۱۳۹۲ پاسخ

یه شعر دیگه هست درباره دریا نوشته
انشالا من همیشه میام اینجا گپ بزنم شاید زیادی میحرفم اما نوکره همتون ببخشید
میخوام اونت شعرو بعد واستون بگم
خیلی زیباست
دریا بابام نمیره دریا بابا بمیر من هیچم دریا امید مامانه بابام
دریا بابام نمیره
این شعر از کارو هستش
خدایش براتون بذارمش درباره عید هم هستش
تو عید گفتش
دگر اهم نمیگیرد
دگر از فرط می نوشی میم مستی نمیبخشد
راستی
اگر اهنگ صوتی برسنگ مزارشو میخواید به وبلاگم سر بزنید شعر صوتیشو گذاشتم اماده واس دانلود
داره میخونه با صدای خود کارو
با شلوار قهوی پیرهن سفید تصویریشو دارم اما صوتیش کردم دیگه واس شما عزیزان
یاحق علی یارو یاورتون کارو مرد

 
فرزاد فروردین ۲, ۱۳۹۳ پاسخ

داداش مرصاد ایمیلتو واسم بذار نمیدونم چطوری ولی واسم بذار برش دارم چیزای که دارم از کارو و عکساشو بهت بدم
داداشم بذاری که دوستامون هم اصتفاده کنن
انشالا که بتونم کار مفیدی کرده باشم یاعلی

 
 
مرصاد فروردین ۳, ۱۳۹۳ پاسخ

دروود
info[@]mnaderi.ir

در پناه ایزد

 
sajad.m فروردین ۴, ۱۳۹۳ پاسخ

درود
لطفا اگه میتونید ایمیل کنید
sajad mosavii@yahoo.com

 
فریادزیرآب فروردین ۱۰, ۱۳۹۳ پاسخ

سلام آقا فرزاد میشه خواهش کنم ی عکس از کارو برام بفرستی خیلی دوست دارم عکشو ببینم ممنون میشم faryadbiseda2910@gmail.com

 
محبوبه فروردین ۳۰, ۱۳۹۳ پاسخ

اینجانب محبوبه شاهی مریدی دانشجوی ارشد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه ولیعصر رفسنجان، موضوع پایان نامه اینجانب بررسی اندیشه های کارو دردریان و صادق هدایت است و به دلیل اینکه در آثار موجود این شاعر بزرگ معاصر اطلاع کاملی از زندگی نامه او وجود ندارد از شما خواهشمندم در صورت داشتن اطلاعات جهت زنده نگه داشتن یاد این شاعر ارزشمند لطف خود را در حق اینجانب دریغ نکنید

 
محبوبه فروردین ۳۰, ۱۳۹۳ پاسخ

خوشحالم که هنوز کسانی اهل شعر و ادب و حافظ بزرگانی چون کارو هستند و امیدوارم با دیدی عالمانه به اشعار و عرفان کارو نه کفر کارو،داشته باشید و البته با یک سوال حرفم را تمام کنم: میخواستم بدونم که آقای فرزاد دردریان چه نسبتی با کاراپت دردریان(کارو) دارند؟
با تشکر و سپاس فراوان از شما دانش دوستان ایران!

 
محبوبه فروردین ۳۰, ۱۳۹۳ پاسخ

اگر به جای یک خورشید
در بی‍‌کران کران ناپدید افلاک
میلیون‌ها خورشید می‌داشتیم
خورشید آفریقا، خورشیدترین خورشیدها بود
اما این گناه هستی است
که با روشنایی خورشید آفریقا
سیاهترین همه سیاهی‌ها را
درهم آمیخته است
این گناه هستی است
که از همان روز نخستین روز تولد
در سیاهی پوست بندگان آفریقایی‌اش
طرح تابوت سرنوشتشان را، ریخته است…
سینه‌های آکنده از خون
همه به یک طریق،بخون آکنده نیستن
بندگان خدا،همه به یک طریق بنده نیستند
یعنی:حساب سیاه از حساب سپید
بطور وحشتناکی جداست
در این گناه بندگان نیست
گناه لاشخوران بی‌خبر از خداست
آفریقا:سرزمین نفرین‌کرده‌ای که از زینت باغ‌های خزان‌زده زندگیش سایه سرسام گرفته چوبه دارهاست
آفریقا:معشوق سیه‌روی سیه‌بخت زمین
که نوازش نیمه شبهای عاشقانه‌اش
خزیدنها و گزیدنهای مارها است
آه!ای باغبان باغ مرگ‌آفرین چوبه دارها
ای مارها!
با شما هستم:ای سپید پوستان سیه دل
شما که سپیدی پوستتان
جز تجلی دادن سیاهی بخت آفریقا
هدیه‌ای به فرزندان ندارد
باشد که نفرین صامت خدا
بدرقه راه زندگی فردای فرزندانتان باد!
(کارو،۱۳۷۴: گزیده ۳۲تا۳۳)

 
caca reza فروردین ۳۱, ۱۳۹۳ پاسخ

harf nadare

فرستادن دیدگاه

بستن popup دیدگاه

فرستادن دیدگاه